
[ 91/09/19 ] [ 14:39 ] [ سفید برفی ]
[ ]
شاهد عشق
|
وقتی که با توام نفسم بند می شود قلبم پر از شراره پر از قند می شود در چشمهای خالص تو غرق می شوم دستم به دست گرم تو دستبند می شود ترسم نبینمت به دوباره ولی عجیب هرروز طالعم به تو پیوند می شود در جنگ بین عقل و جنونم ،دلم چه نرم کام از لبت گرفته و پابند می شود انگار شانزده شده ام باز ،وای من هر روز عشق من به تو مانند می شود می پرسم از دلم که تو آدم نمی شوی؟ پاسخ نمی دهد همه لبخند می شود
[ 92/03/28 ] [ 17:17 ] [ سفید برفی ] [ ] چرا بغل کردن حس خوبی به آدم میده ؟ چون در سمت راست بدن قلب وجود نداره و اونجا خالیه ولی وقتی کسی رو که دوست داری بغلش میکنی قلبش اون جای خالی رو پر میکنه و انگار که تو صاحب دو تا قلب شدی . . .
[ 92/03/28 ] [ 17:1 ] [ سفید برفی ] [ ] دیدی گاهی اوقات بعداز یه روزکامل که باعشقت گفتی وخندیدی وخوش گذروندی شب توی رختخواب خاطرات اون روز رو مرور میکنی و لبخند میزنی؟حرفایی که بهش زدی،وقتی که دستتو میگیره وباعشق توچشات نگاه میکنه وصدات میکنه دردونه ی قلبم؟ بعد یهو پیش خودت فکرمیکنی خدایااگه یه روزبره؟یابدتراگه بلایی سرش بیاد؟ یه دفه ای به خودت میای میبینی بالشت خیسه خیسه ازاشک،اینا قشنگ ترین اشکای دنیان،اشک های عاشقی
[ 92/03/28 ] [ 16:48 ] [ سفید برفی ] [ ] من انسان قوی ای هستم
[ 92/03/28 ] [ 15:52 ] [ سفید برفی ] [ ] ســــ ـــ ـــخت است... سخت است درک کردن دخــــ ـــــتری که غــ ـــم هایـــــ ـش را خودش میـــ ــداند و دلش ... که همه تنـــ ـــــ ـــــها لبــــخـــندهایش را میبینند ؛ که حســــ ــــــ ـــــرت میـــــخورند بـــخاطر شاد بودنــــ ــــ ـــش ... بخاطر خنده هایـــــــ ــــــــ ــــش ... ... و هیــــــ ـــــــــ ــــــچکس جز همان دختـــــ ـــــر نمیــ ـــداند چقدر تنهاســ ـــــت ... که چقدر میـــــــــ ـــــــ ـــــترسد ... از باخـــــــــ ــــــــتن ... از اعتــــ ــــــ ــــــمادِ بی حاصلش ... از یــــــ ـــــــــ ــــــخ زدن احساس و قلبــــــ ـــــــ ــــش ... از زندگــــــ ـــــــــــ ــــــی ...
[ 92/03/28 ] [ 15:5 ] [ سفید برفی ] [ ] گـاهـﮯ دلمـ آنقـدر از زنـدگـﮯ سیـر مـﮯ شـود ڪہ ؛ مـﮯ خـواهمـ تـا اوج آسمـاטּ پـرواز ڪنمـ و روﮮ ابـرهـا دراز بڪشمـ ! آرامـ و آسـوده ؛ مثـل مـاهـﮯ حـوضمـاטּ ڪہ چنـد روزیستــ روﮮ آبــ خـوابیـده استــ...! ![]() [ 92/03/27 ] [ 13:32 ] [ سفید برفی ] [ ] عشقت باید تو بغلت باشه محکم تو سینه خودت فشارش بدی تا نفسش بند بیاد جیغ بکشه دور خودت بچرخی و بچرخونیش این قدر بچرخی ... بچرخی ... بچرخونی تا سر هر دوتانو گیج بره پهن شید رو زمین بعد چشماتونو ببندید دنیا دور سرتون بچرخه ... ![]()
[ 92/03/26 ] [ 13:0 ] [ سفید برفی ] [ ] منکه یاری ندارم چشم انتظاری ندارم قاصدک بروبرو که باتو کاری ندارم قاصدک به چشم من قصه یک دردی برو میدونم برای من خبر نیاوردی برو توی هفت تا اسمون من یه ستاره ندارم کسی که عشق منو به یاد بیاره ندارم ندارم دلی که یه لحظه به یادم بزنه ندارم هیچ کسیو که فک کنی یار منه قاصدک برو برو که باتو کاری ندارم منکه یاری ندارم چشم انتظاری ندارم..... خیلی وقته اونی که براش می مردم دیگه نیست قاصدکهارو به یادش میشمردم دیگه نیست خیلی وقته که دارم با تنهاییم سر می کنم همه ی قاصدکای شهرو پرپر میکنم قاصدک برو برو که باتو کاری ندارم... منکه یاری ندارم چشم انتظاری ندارم
[ 92/03/26 ] [ 12:29 ] [ سفید برفی ] [ ] درگرمترين روزهاي تابستان،هنوز،سوز نبودنت رسوخ ميكند تا عمق روح خسته ام! و در اين ميان من از درد من ازسرماي بي كسي،به خود ميلرزم و باخودم مي انديشم "زمستان نبودنت تمام ميشود،يا تمامم ميكند يك روز؟""آرام"
[ 92/03/26 ] [ 10:21 ] [ سفید برفی ] [ ] من زندگی را دوست دارم ولی از زندگی دوباره می ترسم! دین را دوست دارم ولی از کشیش ها می ترسم! قانون را دوست دارم ولی از پاسبان ها می ترسم! عشق را دوست دارم ولی از زن ها می ترسم! کودکان را دوست دارم ولی از آینه می ترسم!سلام را دوست دارم ولی از زبانم می ترسم! من می ترسم ، پس هستم این چنین می گذرد روز و روزگار من من روز را دوست دارم ولی از روزگار می ترسم! مرحوم حسین پناهی [ 92/03/24 ] [ 19:23 ] [ سفید برفی ] [ ] هزار چون و هزاران چرای بی زیرا
هزار بود و نبود هزار شاید وباید هزار باد و مباد هزار کارنکرده هزارکاش و اگر هزاربارنبرده هزاربوک و مگر هزاربارهمیشه هزاربارهنوز مگر تو ای همه هرگز مگر تو ای همه هیچ مگر تو نقطه ی پایان براین هزار خط ناتمام بگذاری مگر تو ای دم آخر در این میانه تو سنگ تمام بگذاری ![]() [ 92/03/24 ] [ 13:42 ] [ سفید برفی ] [ ] ![]() آنقدرها هم.. روی وقار من حساب نکن…
تورا که میبینم..
[ 92/03/24 ] [ 13:7 ] [ سفید برفی ] [ ] ![]() دلم یک من وگندم زاری طلایی رنگ که هوایش ﺁکنده باعطرنفس های توباشد..
[ 92/03/24 ] [ 12:53 ] [ سفید برفی ] [ ] اسپانیایی ها میگن : با یک ببخشید تمام میشود!! [ 92/03/22 ] [ 14:7 ] [ سفید برفی ] [ ] در دستانم دو جعبه دارم که خدا به من داده است. او گفت:غصه هایت
[ 92/03/22 ] [ 13:59 ] [ سفید برفی ] [ ] آدم ها همه می پندارند که زنده اند؛ چراغش نوری دارد هنوز؟
گاهی در فرا سوی این لحظات از خود میپرسم،با خود چه کردی؟!!!
برگزیده از کامنت های هدیه جان [ 92/03/22 ] [ 9:3 ] [ سفید برفی ] [ ] لبهایم را پر از واژه های حضور میکنم
قلبم را لبریز دوست داشتن کنار دلتنگی پهلو میگیرم گویی برای شکستن آماده ام. . . من واژگان را جز برای دوست داشتن صدا نمیزنم و سکوت را در پی فریاد دقیقه ها میرقصانم شاید باز رهگذر روزهای خالی از دلهره باشم
[ 92/03/14 ] [ 19:32 ] [ سفید برفی ] [ ] ![]() نیمه شب صورتم را به خدا خواهم كرد خواهش دیدار تو را خواهم كرد
تا جان دارم و درسینه نفس
[ 92/03/14 ] [ 18:2 ] [ سفید برفی ] [ ]
اگر مهر بودی در پرتو ات خود را گرم می کردم، اگر باد بودی چون برگ خزان خود را بدستت می سپردم، اگر خدا بودی به تو ایمان می آوردم تا بدانی دوستت دارم اگر هیچ بودی از تو ابر سپیدی می ساختم، از تو خورشید با شکوهی بوجود می آوردم، تو را نسیم ملایمی می کردم از تو خدایی بزرگ می ساختم، تا بدانی که فقط تو را دوستت دارم....
[ 92/03/14 ] [ 17:50 ] [ سفید برفی ] [ ] عشق را دوست دارم نه در قفس
بوسه را دوست دارم نه در هوس تورا دوست دارم تا آخرین نفس ![]()
[ 92/03/14 ] [ 17:39 ] [ سفید برفی ] [ ]
قلب تو دریاست بر نمیگردی چون دلت اونجاست خیلی آشوبی خیلی درگیری خیلی معلومه که داری میری......... ![]() [ 92/03/14 ] [ 17:2 ] [ سفید برفی ] [ ] وقتی قلبم بی تو گریونه
[ 92/02/21 ] [ 15:30 ] [ سفید برفی ] [ ] چُرتکه مي اندازم روز هاي نَبودنتـ را
[ 92/02/21 ] [ 14:14 ] [ سفید برفی ] [ ] گاه دلتنـــــــگ می شوم دلتنـگتر ازتمام دلتنگـــــــــی ها
[ 92/02/21 ] [ 14:10 ] [ سفید برفی ] [ ] اشک خیمه زده بر صفحه ی چشم نگرانم چنـد روزیسـت که دلواپسـم و بـد نگرانم کوچه از رهگذر سرد غمت زار و گرفته ست شب بی تابش ماه روی تو برده امانم . .
.
[ 92/02/16 ] [ 23:2 ] [ سفید برفی ] [ ] من به زنجیر وفای تو اسیرم چه کنم گر نیایی به خدا بی تو بمیرم چه کنم در هوای غم عشق تو ز خود بی خبرم که من از عشق تو محتاج و فقیرم چه کنم . . .
[ 92/02/16 ] [ 22:58 ] [ سفید برفی ] [ ]
درد یک پنجره را پنجره ها میفهمند معنی کور شدن را گره ها میفهمند سخت است بالا بروی ساده بیای پایین قصه ی تلخ مرا سرسره ها میفهمند یک نگاهت به من آموخت که درحرف زدن چشم ها بیشتر از حنجره ها میفهمند . . .
[ 92/02/16 ] [ 22:39 ] [ سفید برفی ] [ ] صبر کن عشق زمین گیر شود بعد برو یا دل از دیدن تو سیر شود بعد برو ای کبوتر به کجا؟ قدر دگر صبر بکن آسمان زیر پرت پیر شود بعد برو تو اگر گریه کنی بغض منم میشکند خنده کن عشق نمک گیر شود بعد برو یک نفر حسرت لبخند تو را میدارد صبر کن گریه به زنجیر شود بعد برو خواب دیدم شبی از راه، سواری آمد صبر کن خواب به تعبیر شود بعد برو
[ 92/02/14 ] [ 16:11 ] [ سفید برفی ] [ ]
|
|
|
[ طراح قالب: آوازک | Theme By Avazak.ir | rss ] |